هی اخوی …

فقط وقتی یک خبر می شود « شایعه »، که قبل از شنیدنش عقل مان را گذاشته باشیم داخل یک فروند فرغون و برده باشیم سر کوچه خالی کرده باشیم.

این روزها اگر از سر کوچه شهید عموزاده رد بشوید، عقل روی عقل انباشته شده.

همه ی این عقل ها دارند دنبال حقیقت می گردند. اما سر کوچه از حقیقت خبری نیست.


فراری از ریسک

سه سال است بین بچه های مدرسه، دانش آموزی داریم که هر کاری حاضر است بکند اما ذره ای ریسک نمی کند.

حاضر است از صبح تا شب پشت دفتر دبیران بایستد و معلم ها را بلند صدا بزند تا جواب سؤالش را بپرسد؛ اما حاضر نیست چند دقیقه به کتابخانه برود یا خودش جواب سؤال را حدس بزند و از بین جواب ها به جواب درست برسد!

حاضر است چند روز دنبال معلم رایانه اش بگردد و تا رسیدن به جواب، رایانه خانه شان را خاموش نگهدارد؛ اما حاضر نیست ریسک کند و بفهمد که فلان تیک در ویندوز مفید است یا مضر!

حاضر است از اول تا آخر امتحانی که می داند مراقبان به هیچ سؤالی جواب نمی دهند، دستش برای پرسیدن دیکته ی درست یک کلمه بالا باشد؛ اما حاضر نیست حواسش را به جای جلب توجه مراقبان، به دیکته ی درست آن کلمه معطوف کند تا خودش به جواب درست برسد.

انگار اگر ریسک کند همیشه شکست خواهد خورد یا اگر خودش تلاش کند همیشه ناکام خواهد ماند. چند وقتی است سعی می کنم به جای جواب مستقیم، به منابع ارجاعش بدهم. اما فردا باز می آید و ادامه ی جواب را می پرسد. درست از همان جایی که جواب را نیمه کاره گذاشته ام!

نمی دانم در آینده باز هم می خواهد این قدر به دیگران و جواب هایشان وابسته باشد یا کمی به ریسک کردن عادت خواهد کرد؟


بانگ کوزه

این روزها که تب شایعه داغ داغ است و هر کس برای خودش یک پا نظریه پرداز است و همه علامه ی دهرند و از رطب و یابس مطلع، هر جا که بحثی می شود؛ در سکوت خودم یاد درسی از استادم می افتم که می گفت: «کوزه یا خالی است، یا پر است یا نیمه، اگر خالی باشد یا پر از آب، تکانش بدهی صدایش درنمی آید، اما اگر مقدار کمی آب ته کوزه باشد … جنبه ی کوچک ترین تکان را هم ندارد و مدام سر و صدایش در گوش اطرافیان است.»

این را من باب فرمایش برادرم عرض کردم که ما خالی خالی هستیم که کاری با این لجبازی ها نداریم؛ اما سعی داریم در اولین فرصت، مرحله ی نیمه بودن و ذلیل شایعات بودن را بی سر و صدا رد کنیم و به پر بودن برسیم.

آیا مقدمات تکلیف از نظر شما چیز دیگری است؟


غیرت

والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی

عباس یعنی غیرت. یعنی غیرت دینی. یعنی همه زندگی اگر برود می ارزد به حفظ دین. می ارزد به تبعیت از امام و راهبر.

این روزها که دین داشتن سخت است و عجیب، عباس باید الگوی من باشد. دین دار اگر بخواهی باشی – که باید باشی – باید بدانی پشت سر چه کسی ایستاده ای. باید پشت سر کسی باشی که ارزش ش را داشته باشد … اینقدر بزرگ وار باشد که بعدها به این نتیجه نرسی که سرت کلاه رفته. باید پشت سر کسی باشی که دینت را به باد ندهد. باید مطمئن باشی که گرگ دنیا دینت را نمی برد. همین مهم است. بقیه دعواها و لجبازی ها سر دنیاست. حتی اگر ظاهر دینی داشته باشد.

این وسط باید دینت را با غیرت حفظ کنی.

(ادامه…)


آژانس

این مدت، مملکت شده آژانس. ما هم شاهدیم. البته خیلی هم شاهدان بی خبری نیستیم. تا حدودی می تونیم بفهمیم چه خبره.

اما یه چیز این وسط خیلی واضحه: این وسط گوشت قربونی عباسه!